فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
184
چهارده رساله ( فارسى )
استنباط يك يك ازين علوم كند تا باعتبار از وى بياموزند بواسطه حدود و اين معانى را مراتب باشد بكميت و كيفيّت . امّا كم آن بود كه زمان حدس « 1 » و استنباط يكى كوتاهتر بود و زودتر بحدّ اوسط بازآيد و يكى ديرتر و درنگىتر و اين تفاوت مختصر نتواند بود در حدّى بل دائما قابل زيادت و نقصان بود و او را دو طرف باشد ناچار طرف زيادت و طرف نقصان در نقصان به حدى رسد كه آن كس را حدس نبود البته و در زيادت به حدى رسد كه در - اكثر مطلوبات بل در كل مطلوبات حدسى بود يعنى مستغنى از حدّ اوسط چنانك به مجرد قوت حدس صور كه در عقل مفارق بود در نفس او مرتسم شود اما بيكبار يا قريب عنه و اين نوع را قوت حدسى گويند و اين بلندترين مراتب آدمى باشد . و رتبت نبوى اين بايد كه باشد لا جرم ضنّت و بخل و امساك ازيشان معزول باشد كسى را كه بىهيچ رنج هيأت علوم در ذات نفس او منطبع شود امساك به دو راه نيابد چنانك استفاضت مىكند افاضت مىافتد از وى بيدريغ بر كل و جزو خلايق تا هر كسى به قدر استعداد و قوت حدس خويش از آن منبع مخطوط ميگردد و بدان متابعت و و اقتباس هر كسى به قدر خود كمالى مىپذيرد و سعادت دو جهانى بدان مقرون ميگردد و درين باب سخن دراز است . اما خلاصه سخن آنست كه بدانى كه هر علمى را باوّل مستنبطى بوده است كه او را حدس قوى افتاده است از حكم ايزدى تا واضع آن نوع از علم يا از صناعت از اصناف صناعات را بوى اقتدا كرده آيد و اعقاب او چون در آن نظر ميكردهاند هم به قوت
--> ( 1 ) - بدان كه حدس بر دو قسم است يكى حدسى است كه قسمى از بديهى است و او حصول علمى است كه محتاج بواسطه مطلقا نباشد و محتاج بفعلى چون تجربه و مشاهده نيز مىباشد و محتاج نيزند سماع هم نباشد ولى موقوف باشد بقوتى از آن چون نور القمر مستفاد من الشمس و ديگرى حدسى است كه قسيم فكر است كه قسمى از نظرى است آن حصول علمى است كه وسط دفعة در او ملحوظ شود بدون احتياج بمجموع حركتين اين قسم نظر باشد كه اهل خلوت و عزلت آن را كشف گويند و مقصود در اين مقام قسم دويم از حدس است